تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > یک میلیون امضا استشهاد اعتراض هزاران انسان حق طلب است/ صبا واصفی

یک میلیون امضا استشهاد اعتراض هزاران انسان حق طلب است/ صبا واصفی

21 شهریور 1388 - - نسخه قابل چاپ

کمپین کالیفرنیا- یک میلیون امضا استشهاد اعتراض هزاران انسان حق طلب است/ صبا (سمانه )واصفی -28 ساله – تهران

از گریوه های بدنامی نمی هراسم

که روزهایم هماره غروب دلتنگ جمعه

واژه هایم رعشه های سوزان حسی ملتهب

سایه ام توفانی باژگون است

مرا از عقوبت سیاهی نترسان

پلک هایم را می بندم

خاموشی چهار نعل بر من می تازد

آن گاه بال های نقره ای ات ظهور می کند

بر پیشانی بایرت پوست می اندازم

و تو بی رحمانه روزهای زعفرانی ام را

در درزهای کوچک هراس فرو می دهی

گندم زارهای خوابم را درو می کنی

دلاشوبه های ظلمت را

در گل ساقه های ذهنم می کاری

نه!نمی هراسم

که بارها

بی شاهد و شناسنامه از شادی های کوچکم جدا شده ام

بارها وبارها

اسناد تنهایی خویش را امضا کرده ام

بی جوهر ومرکبی!

چیزی برای هراس ندارم

وقتی رد پاهای تو تا اتاق اضطراب من امتداد می یابد

کسی که از دلاشوبه های ظلمت می هراسانی

گیس بریده ای است که سهمش از عبور فصل ها

هاشورهای درهم وسیاه است

زنی است که در گوش چکاوک گفت:

باور کن من هنوز هستم!

این شعر صمیمانه ترین وصادقانه ترین دلیل من، برای حضور در کمپین یک میلیون امضاست. سایه ی قیم هایی که فقط نامشان فرق می کند؛ پدر،برادر،شوهر،دایی،عمو ، استاد و رییس هر زن حق طلبی را بر این می دارد تا به این حرکت انسانی بپیوندند.وقتی روشنایی را در جرقه های کم نور سیگار هم نمی توانستم باور کنم، امضاهای مردم، مرهم زخم های ناسورم بود. به یاد دارم با دندان و دست شکسته که محصول دست های قدرتمند همسرم بود، در همایش "خشونت علیه زنان" انجمن تلاشگران سلامت شرکت کردم ،قرار بود مقاله ام را بخوانم، اما وقتی روی سن رسیدم، شروع کردم به شعر خواندن، شعرهایی که روایت زنی در آستانه ی تباهی بود. روحم آزرده ی تحجر و قوانین عقب نگه داشته شده بود. قوانینی که در آن به هر پدیده ی ریز و درشتی جز احساس و روح من توجه شده بود.در قوانین بدوی ای که اگر شوهری معتاد داشتم و به من جیره و مواجب نمی داد، شاید کسی سرش را از انبوه کاغذ هایش بالا می آورد تا نیم نگاهی به من بیندازد و به کارم رسیدگی کند، ولی حالا که هر روز به شعورم توهین می شد و با تن و صورت کبود به سر کلاس می رفتم و درس می دادم، هیچ اشکالی در نظم مملکت پیش نمی آمد و به هیچ کجای دنیا هم بر نمی خورد! به هر روی تصور می کنم تمام مردانی که خود را امپراتور خانه هایشان می دانند و هیتلرهای کوچکی که بر چهاردیواری های متعفن دادگاه حکم رانی می کنند نیز حاصل زنان تحقیر شده ی نسل های مختلف اند که در دل همین قوانین پس مانده رشد کردند .

یک میلیون امضا استشهاد اعتراض هزاران انسان حق طلب است که بارقه های امید را برای نسل آینده به بار آورد. در این حرکت انسانی شاید نتوانستم هزاران امضا جمع کنم، اما توانستم ده ها زنی را بیابم که مانند من بادبادک های زندگی شان بی نخ بود، اما هم چنان در آسمان پرواز می کرد. من در کنارشان پرواز جمعی را آموختم واین پرش، شوق جمع کردن امضا را در من بیش تر کرد. به تدریج از دانشجویانم امضا گرفتم، کم کم دفترچه ها ی آموزشی را به کلاس درسم بردم. در کلاس نقد ادبی و تاریخ ادبیات ایران وجهان از طاهره قره العین ،شاعر آزادی خواه دوره ی قاجار که به دستور امیر کبیر زنده به گور شد تا داستان فروغ وجسارت هایش را در کنار دانشجویانم بارها وبارها مرور کردم. دانشگاه و پیش دانشگاهی ای که در آن تدریس می کردم از جمع آوری امضا توسط من با خبر شدند. مدیر مدرسه عذرم را خواست و دانشگاه از من تعهد گرفت اما بی اعتنا بر آن چه بر من خواهد گذشت، بی هراس و شتابان تا پاسی از شب در خیابان مشغول جمع کردن امضا شدم. این تنها راهی بود که حقیقت من را در سکوتم آشکار می کرد. امروز خوش حالم در این سکوت، تمام بادبادک های بی نخ، جوانه زدند وتکثیر شدند. خیلی ها فهمیدند ما زیاده نمی خواستیم. کبوتر دل هایمان محتاج مشتی ارزن وگندم نبود، تنها بامی برای دیدن آسمان می خواستیم. خوش حالم اگر بعضی ها نفهمیدند لااقل دیدند که زنان بی آن که چشم بسته متوسل به امام زاده های گمنام شوند و تمام زندگی شان را در مطبخ های چرب وسیاه بگذرانند، بی آن که بسوزند تا مردانشان از پله های ترقی صعود کنند، قادرند با اتکا به توانایی وقابلیت هایشان در برابر لجاجت های نابخردانه ی نظم حاکم که می کوشد با ضعیف سازی زنان آنان را وادار به تمکین کند، قد علم کنند.

"وقتی زمین فرزانه شد وانسان یاور انسان از ما به نیکی یاد کنید؛ زیرا ما در زمانه ای زیستیم که تشخیص غروب از نیم روز، کار آسانی نبود! "برشت

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

هیچ چیز واقعی تر از تبعیض نیست/ سامره پاریاب
ترسی که فروریخت، امیدی که شعله ور شد/ مریم رحمانی
مردمانی همچنان امیدوار به آینده ای روشن/ بنفشه جمالی
فارسی وان از نوع کره ای/ شهرزاد آل داوود
جاده طولانی/ مرضیه شکیبا

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | درباره کمپین | گفت و گو | کتابخانه | گزارش كمپين | اخبار | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | راوی زن است | تاریخ شفاهی | ویژه | خارج از چارچوب | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | English