تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > سه تفنگدار درکوچه پس کوچه های اسلامشهر/ طیبه مونسان

سه تفنگدار درکوچه پس کوچه های اسلامشهر/ طیبه مونسان

19 آذر 1388 - - نسخه قابل چاپ

خوب، همیشه که قرار نیست موقع جمع آوری امضا قربون صدقمون برن وتایید و تمجید بشیم!! گاهی هم پیش میاد که از برخی خواهران وبرادران نصیحت بشنویم.

پرستو: «ببینید خانما حتی بعضی از فقها هم نا عادلانه بودن این قوانین پذیرفتن و با تغییر کردنش موافق هستن. »

یکی ازخواهران فوری جواب می ده: «این که دلیل نمی شه خانم. آقای منتظری هم فقیه هست ولی مگه صلاحیت نظر دادن در مورد این مسائل رو داره؟» با یه پوزخند دست دوستشو می گیره ودرحالیکه سعی می کنه هرچه زودتر ازما دوربشه تا مبادا یه وقت بلایی سرشون بیاریم، میگه: «اما اگه اینجا وایسین حتما می تونید عده ای رو به راه خلاف بکشونید...! »

من، فروغ وپرستو امروز جمعه 22آبان، درفاصله ی چند قدمی دانشگاه آزاد اسلامشهر تازه تصمیم داشتیم جوونای مردمو از راه به درکنیم که این سه خواهر- که احتمالا از کارمندان حراست دانشگاه بودن- مثل 3 تا فرشته ی مهربون از راه رسیدن و نذاشتن ما به مقاصد پلیدمون دست پیدا کنیم! جمعه بود ودانشگاه خلوت و ما سه تفنگدار اگر میخواستیم وارد دانشگاه بشیم قطعا توی همون بدو ورود، درقسمت ورودی خواهران خلع سلاح میشدیم بنابراین سر مرکب نداشته رو کج کردیم به سمت مردم کوچه وبازار.

از دوساعتی که امروز برای جمع آوری امضا وقت گذاشتیم، حدودا نیم ساعتش تو یه فروشگاه لوازم آرایشی- بهداشتی سپری شد. یه وقت فکر نکنید که قصد خرید داشتیما نه اصلا! مشغول بحث با مرد جوانی بودیم که به شدت سعی داشت سالار بودن خودشو پشت کلی الفاظ وکلمات قلمبه سلمبه پنهان کنه ولی درنهایت حرف خوبی زد: «من یه مردم وشاید به همین دلیل نمیتونم دغدغه های شما رو درک کنم،چون برام ملموس نیست.» از همون اول بیشتر حواسم به دختر جوان فروشنده ای بود که اونجا کار می کرد.فکر می کردم منتظره تا نطق پیش از دستور آقا تموم بشه تا بدونه باید امضا بکنه یا نه؟! ولی وقتی بدون توجه به اون همه حرفای گنده گنده از پرستو خودکار خواست و امضا کرد فهمیدم که شاید واقعا دغدغه ی ما زنها برای بسیاری از مردها ملموس نباشه.

آن کاو به دل دردی ندارد آدمی نیست/بیزارم از بازار این بی هیچ دردان

«همه جا مثل یه کالا به زن نگاه می کنن. یه موجود بزک شده برای جلب مشتری. از 8 صبح میام تا 9 شب به خاطر 120 تومن. » اینا رو دومین کسی می گفت که برای گرفتن حقش دلش می خواست فریاد بزنه.

هر یه دونه امضایی که می گرفتیم برای من که از بچگی اینجا بزرگ شدم وبا مردمش آشنایی دارم پر از هیجان و تعجب بود.اینجا مردم اینقدر درگیر غم نان هستن که من هیچ فکرشو نمی کردم حتی حوصله بکنن برگه ی کمپین رو بخونن چه برسه به اینکه با روی باز امضا کنن! البته من قبلا یه تعداد امضا جمع کرده بودم اما امضا گرفتن از بچه های کلاس زبان وموسیقی کجا وامضا گرفتن از مردم درد کشیده ی کوچه وبازار کجا... ؟

امروز سراغ چند تا زوج درآستانه ی زوجیت هم رفتیم ودرحین گفتمان عاشقانه مچشون رو گرفتیم که یالا تو که این همه ادعای روشنفکریت می شه، اینو امضا کن! البته اینو ما نگفتیما، این حرفا روگذاشتیم تا بعدها توی زندگی مشترک هر جا که به مشکلی برخوردن امروز و به هم یادآوری کنن ویادشون بیاد که درچنین روزی زیر درخت بید مجنون، وقتی که نم نم بارون صورت یارو خیس میکرد - کارگردان گفته اینجای قصه باید بارون بیاد- چی گفتن وچی شنیدن که ای کاش بدونیم هر کجا هر حرفی که میزنیم برامون تعهد میاره که باید بیاره.

چند قدم اونطرف تر پسر جوونی که میگفت همین چند روز پیش دوست 16 سالش توی همین پارک ناخواسته توی درگیری زده رفیقشو کشته واز اون روز بردنش و دیگه هیچکس ازش خبر نداره، با تاکید براینکه باید یه کاری کرد که سن مسئولیت کیفری بره بالا، برگه رو امضا کرد.

خب معلومه امضا گرفتنی که با به انحراف کشیدن جوونا و همدستی با آیت الله منتظری شروع بشه به اینجا هم ختم میشه که با مامور اشتباه بگیرنت!!! من نمیدونم کدومیک از ما سه تفنگدار شبیه مامور نیروی انتظامی بودیم که آقایی که با همسرش گوشه ی پارک نشسته بود تا ما رو دید پرسید: «مامور که نیستین؟!!!» این آقا سر خوش از باده ی مستانه که نوشش بادا! در حین اینکه امضا میکرد گفت: «اینا یه کاری کردن که آدم توی خرج همون یه دونشم مونده چه برسه به دو تا وسه تاش البته خانم من که خیلی گله،اگه داشتم هم سراغ کس دیگه نمیرفتم! »

دو تا از سه تفنگدار، با حدودا 15 تا امضا ساعت هفت ونیم اسلامشهر رو به زور به مقصد تهران ترک کردن. به خاطر این میگم به زور چون اینقدر این امضاها به دهنشون مزه کرده بود، که ممکن بود تا نیمه شب به این کارشون ادامه بدن!

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روزی خواهد رسید که مردان به برابری با زنان تن دهند/ جلوه جواهری
هیچ چیز واقعی تر از تبعیض نیست/ سامره پاریاب
ترسی که فروریخت، امیدی که شعله ور شد/ مریم رحمانی
مردمانی همچنان امیدوار به آینده ای روشن/ بنفشه جمالی
فارسی وان از نوع کره ای/ شهرزاد آل داوود

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | درباره کمپین | گفت و گو | کتابخانه | گزارش كمپين | اخبار | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | راوی زن است | تاریخ شفاهی | ویژه | خارج از چارچوب | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | نفیسه آزاد، بیگرد ابراهیمی | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | English